تبليغاتX
دهــــــــکـــــــده لـــبــخــنــد

حرفهای104

 قيامت بي حسين غوغا ندارد"شفاعت بي حسين معنا ندارد"حسيني باش كه در محشر نگويند"چرا پرونده ات امضاء ندارد

حرفهایت هنوزهم طعم عطر پاییز عاشقی میداد گفته بودی عجیب دلتنگی دل من هم برای تو تنگ است پیش من هم غروب غمگین است پیش من هم طلوع كم رنگ است ولی از پشت قاب دلتنگی زردیم را چه زود فهمیدی



چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست . گریه در خلوت دل ننگ که نیست هر کجا اشک یتیمی رنجور می چکد بر سر مژگان سیاه هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه دل من می شکند



دل ميگيرد و ميميرد و هيچ كس سراغي از آن نمي گيرد ادعاي خداپرستيمان دنيا را سياه كرده ولي ياد نداريم چرا خلق شده ايم غرورمان را بيش از ايمان باور داريم حتي بيشتر از عشق



دیروز وقتی به آسمان نگریستم و به فکر تو فرو رفتم قطره های باران راروی گونه هایم حس کردم. نمی دانم چرا آسمان از نگاه من شروع به گریستن کرد! شاید او می دانست در دل من چه می گذرد!



شيشه دل راشكستن احتياجش سنگ نيست اين دل ما با نگاهئ سرد پرپر مئ شود



چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن



سفید رنگ آرامش است، اگر در اتاقی با رنگ سفید بمانی از فرط آرامش دیوانه می شوی. سیاه رنگ جدی است، اگر در اتاقی با رنگ سیاه بمانی از فرط ناامیدی دیوانه می شوی. قرمز رنگ جذاب و گرم است، اگر در اتاقی با رنگ قرمز بمانی از فرط هیجان دیوانه می شوي زرد رنگ زندگی است، اگر در اتاقی با رنگ زرد بمانی از فرط اضطراب دیوانه می شوی. .... اصولا اگر زیاد در اتاق بمانی دیوانه می شوی، زیاد هم ربطی به رنگها ندارد



میدونی صفای ما پابرهنه ها به چیه ؟ اینه که ریگی به کفشمون نیست
حرفهایت هنوزهم طعم عطر پاییز عاشقی میداد گفته بودی عجیب دلتنگی دل من هم برای تو تنگ است پیش من هم غروب غمگین است پیش من هم طلوع كم رنگ است ولی از پشت قاب دلتنگی زردیم را چه زود فهمیدی

چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست . گریه در خلوت دل ننگ که نیست هر کجا اشک یتیمی رنجور می چکد بر سر مژگان سیاه هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه دل من می شکند

دل ميگيرد و ميميرد و هيچ كس سراغي از آن نمي گيرد ادعاي خداپرستيمان دنيا را سياه كرده ولي ياد نداريم چرا خلق شده ايم غرورمان را بيش از ايمان باور داريم حتي بيشتر از عشق

دیروز وقتی به آسمان نگریستم و به فکر تو فرو رفتم قطره های باران راروی گونه هایم حس کردم. نمی دانم چرا آسمان از نگاه من شروع به گریستن کرد! شاید او می دانست در دل من چه می گذرد!

استاندار مازندران اعلام کرد در صورت تشديد سرما ادارات امدادي نيز تعطيل خواهند شد و کار را به امام زمان واگذار خواهيم کرد

قيامت بي حسين غوغا ندارد /شفاعت بي حسين معنا ندارد/حسيني باش که در محشر نگويند چرا پرونده ات امضا ندارد/اگر پرونده ات امضا ندارد/رضايت نامه از زهرا ندارد

 



ای زینب: نگو در کربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه کنیم؟ (شریعتی)

هر لحظه را چنان سپری کن گوئی که آخرین لحظه است.. و کسی چه میداند شاید که آخرین لحظه باشد

داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست. آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست

 

 

!! نوشته شده توسط سناتور | 1:51 بعد از ظهر | یکشنبه 1386/10/23

جوک103


بچه: مامان، من چه جوري به دنيا اومدم؟ مادر: بابات خر شد اومد خواستگاري من، من هم خر شدم باهاش ازدواج كردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنيا اومدي

يه نقر ميره بهشت شاه رو اونجا ميبينه ميگه جناب شاه ما فکر ميکرديم جهنمي هستيد شاه ميگه قرار بود برم جهنم اما يه رژيم بعد من اومد که اينقدر ظلم کرد که همه ملت گفتند خدا شاه رو رحمت کنه عفو شدم. شخص ميگه حالا چرا عينک آفتابي زدي؟ شاه ميگه بسکه گفتند نور به قبرش بباره نور اينجا زياد شد مجبور شدم عينک بزنم. شخص ميگه جناب شاه حالا تو بهشت چرا ناراحت به نظر ميرسي؟ شاه ميگه 2 تا حوريه بهم دادن هر چي ميگردم 1 آخوند نمي بينم عقدشون کنم



اگر خواهان شادی وسعادت یک ساعته هستید ، کمی چرت بزنید. 2) اگر خواهان سعادت وشادی یک روزه هستید ، به پیک نیک بروید. 3) اگر خواهان شادی وسعادت یک هفته ای هستید ، به مسافرت بروید. 4) اگر خواهان شادی وسعادت یک ماهه هستید ، ازدواج کنید. 5) اگر خواهان شادی وسعادت یک ساله هستید، ثروتی به ارث ببرید. 6) اگر خواهان شادی وسعادت برای همه عمر هستید ، از کاری که می کنید لذت ببرید .



مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد . زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد . زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود كورش بزرگ فرمودفرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك سپارندتااجزاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد حال تو اي آريايي اين را براي همه بفرست تااين ايرانيان غرب زده ازهويت پدرشان باخبرشون



بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت

 


اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت اين منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سياهم اگه عاشقي يه درد، چه كسي آن درد رو نديده تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم ميونه اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرم عشقت‌، پرپروازم بستند تو نديدي من مغرور، چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زد‌نش، رقصم
مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد . زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد . زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود كورش بزرگ فرمودفرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك سپارندتااجزاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد حال تو اي آريايي اين را براي همه بفرست تااين ايرانيان غرب زده ازهويت پدرشان باخبرشون
به تركه ميگن مبارك باشه ازدواج كردي...ميگه دائمي نيست...اعتباريه
کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد
!! نوشته شده توسط سناتور | 7:53 قبل از ظهر | چهارشنبه 1386/10/19

مطلب100

ای آنکه گاهگاه زمن یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
گفتی برو ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پرشکسته که آزاد می کنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری در آن نگاه چو فریاد می کنی
نازک تر از خیال منی ای نگاه و لیک
با سینه کار دشنه فولاد می کنی
(سیمین بهبهانی)
!! نوشته شده توسط سناتور | 10:17 قبل از ظهر | جمعه 1386/10/07

مطلب99

با توهستم قلب دريا ، نبض بارون بهاري

اين شبا كه از تو دورم تو منو تنها نذاری

مثل بارونی و نم نم كه زمين عطر تو داره

من هنوزم تو رو می خوام اگه اين قفس بذاره

با تو هستم توی اين شب ، با يه نم گريه ، يه كم درد

منم اون همسفر تو كه يه شب جاده رو گم كرد

كه يه شب از سر ديوار ، پشت پرچين ستاره

دل به ماه آسمون داد كه نفهمی غصه داره

اما ماه آسمونم دلشو شبونه پس زد

به نگاه عاشقونش خنديد و مهر هوس زد

حالا از يه عاشق پير بعد تو چيزی نمونده

حتی ماه نيمه جونم اين شبا دستشو خونده

وقتی آسمون هميشه واسه ما اشكه و آهه

پشت ابرا گريه كردن قسمت چشمای ماهه...

مسعود عباسی
http://www.danza.blogfa.ir
!! نوشته شده توسط سناتور | 4:2 بعد از ظهر | چهارشنبه 1386/10/05