تبليغاتX
دهــــــــکـــــــده لـــبــخــنــد

احوالپرس لرا : حالا ما تلفن نداریم شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟

خبر فوري ... در پي تمام شدن سنگهاي احمدي نژاد در مکه رئيس جمهور اقدام به دادن فحش خوار مادر به شيطان نمود

غضنفر می بینه همه موبایل دارند او نداره میره یه کاغذلوله میکنه میذاره گوشه ی شلوارش دوستاش میگن این دیگه چیه میگه ای وای دوباره فکس رسید

از يکي ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟

لره يه مگس ميگيره, ب ميگه بپر.. مگسه ميپره. مگس رو ميگره يه بالشو ميكنه, بش ميگه بپر.. مگس به زور ميپره . باز مگس رو ميگيره اون يكي بالشم ميكنه, بش مييگه حالا بپر... مگسه نيمپره. بعد لرهميگه : حالا ما نتيجه ميگيريم كه وقتي بالهاي مگس رو بكنيم ، مگس كر ميشه

اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ... لطافت نبود ... دعواي پسرا نبود.. عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هيچ كدوم نبوديم؟؟؟

الکساندر دوما میگه : هیچ وقت قول یک پسر بچه را جدی نگیر اما همیشه از تهدیدات یک دختر بچه بترس

صبح كه از خواب پا ميشي دو تا انتخاب داري يا اينكه چشمات رو ببندي و دوباره برگردي به رويات و يا اينكه چشمات رو باز كني و به دنبال رويات بري و تو بيداري پيداش كن

احساس خوبي وقتي 1نفردل تنگت باشه احساس بهتر اينه كه 1نفر عاشقت باشه اما بهترين احساس وقتي كه1 نفر هيچ وقت فراموشت نكنه

مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را پنهان كردي

 

!! نوشته شده توسط سناتور | 9:8 بعد از ظهر | پنجشنبه 1386/09/29

 روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم

 روز قیامت گفتند آدمها به جهنم و حیوانات به بهشت بروند , تركه راه افتاد طرف بهشت گفتند تو كه آدمی!!! گفت تا دنیا بود ما خر بودیم قیامت كه شد آدم شدیم؟

آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟ آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟ آيا ميدانستيد که: 80 درصد افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری


در ادامه ی جشنواره ی بزرگ ایرانسل دمپایی پاره بیار - ایرانسل ببر


و منم که در پس این غربت به ویرانی می رسم چرا لب به سخن نمی گشایی مگر نمی دانی که زمزمه های تو حیات را در من جاری می کند و روح تازه به کالبد بی جان من می دمد چقدر تو در من زندگی می دمی هوا را از من بگیر نجوایت را نه


من از ان یاس کبودم ودلم می خواهد ازعطرگیسوانم تو را مست کنم وبا زیبایی ام چشمانت راخیره نمایم ولی به یاد داشته باش مراتنها درآن عطروزیبایی نبینی آنچه را که هستم نگاه کن واگران رازیبا ومعطریافتی ازعشق سیرابم کن. مرااینگونه بخواه...


عاموزش علفباء فارصي سد در سد تزميني


سلام بچه ها یه خبر فوری: بالاخره من هم زن گرفتم ... .... یه هم زن برقی!!!

مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

بخشي از يك شاهكار ادبيات لري:يكي بيد يكي نبيد سه تا درخت بيد كه دو تاش بيد بيد يكيش بيد نبيد اوني كه بيد نبيد وسطه اون دو تا كه بيد بيد بيد

!! نوشته شده توسط سناتور | 0:14 قبل از ظهر | جمعه 1386/09/16

قربون کلاغ برم نه به خاطر سیاهیش بلکه به خاطر یکرنگیش

در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان



دانشمند ترک يک چراغ قوه ساخته که با نور خورشبد کار مي کند



يه قورباغه با يه اردک ازدواج ميکنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگيشون ازهم مي پاشه



بيائيد آنچه دوست داريم بدست آوريم، وگرنه مجبور ميشويم آنچه بدست مي آوريم دوست داشته باشيم زندگي تفسير اين دو حرف است : يا مرگ آرزوها يا آرزوي مرگ



گاهي بيا و لحظه‌اي بمان دستي به روي شانه‌ي من بگذار تا از فراز ماندنت اين سطرهاي در هم و برهم اين تلخ نوشته هايم و اين شعرهاي مبهم و خط خورده‌ي مرا در دفترم بخواني تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنويسي آمدنت را

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم



دوست دارم بخورمت .نه بخاطر اينکه شيريني به خاطر اينکه عسلي نه بخاطر اينکه خوشمزه اي بخاطر انکه تو زندگي يک گهي خورده باشم



يه قورباغه با يه اردک ازدواج ميکنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگيشون ازهم مي پاشه

 


پسره از مامانش ميپرسه مامان من چه جوري به دنيا اومدم. مامانش جواب ميده از اينترنت دانلودت كردم


هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داندسرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و ميداند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نمي رد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز

 


 

!! نوشته شده توسط سناتور | 9:16 قبل از ظهر | چهارشنبه 1386/09/14

ديگر ساعت بر دست ِ من نخواهي ديد!
من بعد عبور ِ ريز ِ عقربه ها را مرور نخواهم كرد!
وقتي قراري ما بين ِ نگاه ِ من
و بي اعتنايي نگاه ِ تو نيست
ساعت به چه كار ِ من مي آيد؟
مي خواهم به سرعت ِ پروانه ها پير شوم
مثل ِ همين گل ِ سرخ ِ ليوان نشين
كه پيش از پريروز شدن ِ امروز
مي پژمرد!
دوست دارم كه يك شبه شصت سال را سپري كنم
بعد بيايم و با عصايي در دست
كنار خياباني شلوغ منتظرت شوم
تا تو بيايي
مرا نشناسي
ولي دستم را بگيري و از ازدحام ِ خيابان عبورم دهي!
حالا مي روم كه بخوابم
خدا را چه ديده اي
شايد فردا
به هيئت پيرمردي برخواستم
تو هم از فردا
دست ِ تمام پيرمردان ِ وامانده در كنار ِ خيابان را بگير!
دلواپس نباش
آشنايي نخواهم داد
قول مي دهم آنقدر پير شده باشم
كه از نگاه كردن به چشمهايم نيز
مرا نشناسي
شب بخير ...

يغما گلرويي



 
سلام

با آمدنت کمي به روزم کردي

تابيدي و ماه شب فروزم کردي

هم سوخت دلم ز رفتنت هم پدرم

با رفتن خود دوگانه سوزم کردي !

 

شعر از سعيد بيابانکي

!! نوشته شده توسط سناتور | 11:5 قبل از ظهر | پنجشنبه 1386/09/08